خرید بک لینک

خواننده محترم میفرماید : "هم دورو و دورنگِ هم خیلی زرنگِ هم دلش چه سنگِ هم با من بجنگِ بجنگِ بجنگِ هم نامهربونِ هم آفتِ جونه هم با دیگرونِ"

خب تو چرا خوشحالیییییی؟ چرا داری با ضرب میخونیییییی؟ با این اوصاف که باید بری از غصه بمیری :| وا :| احتمالا ملت هم تو عروسی باهاش میرقصن. آره؟؟

برچسب: نویسنده: مریم نظری تاريخ: جمعه 27 اسفند 1395 ساعت: 22:33

بالاخره اکران نوروزی ماجرای نیمروز شروع شد و بسیااااار خوشحالم که بعد از تحویل پایان نامه به استاد و داورا، این فیلم رو در اولین روز اکرانش دیدم. چه محشری بود این فیلم ... پیشنهاد میکنم اگه میخواید فیلم رو اگاهانه ببینید این کلید واژه ها رو سرچ کنید : کشمیری، کلاهی، عباس زری باف، سازمان مجاهدین، خرداد 1360، عملیات قطع الراس، عملیات مهندسی


برچسب: نویسنده: مریم نظری تاريخ: جمعه 27 اسفند 1395 ساعت: 22:33

اسمش رو در کنار ماهی سیاه کوچولو زیاد شنیده بودم. تا اینکه دایی جان یه خصیصه رو مثال زد و گفت مثل ماهی سیاه کوچولو ... این مثال کنجکاویمو بیشتر کرد و بالاخره خوندمش. ماهی سیاه کوچولو میتونست نماد کسی باشه که نمیخواد خودش رو با مرزها محدود کنه، فکرش فراتر از حصار دورشه... دیروز توی طاقچه دنبال یه کتا

برچسب: نویسنده: مریم نظری تاريخ: جمعه 27 اسفند 1395 ساعت: 22:33

بهار دارد از راه می رسد، نمیدانم لحظه تحویل سال، توی ذهن آدم ها چه میگذرد، اما تو خوب میدانی که من، وقتی سال قبلم را تحویل می دهم، با افتخار سرم را بالا می گیرم و می گویم: یک سال دیگر عشق تو را کنج دلم نگه داشتم ماه پاره ی من ... *محبوبم؛ اگر روزی از تو درباره ی من پرسیدند زیاد فکر نکن ! مغرور، به

برچسب: نویسنده: مریم نظری تاريخ: سه شنبه 24 اسفند 1395 ساعت: 10:27

خیلی حرف گوشه دلم مونده بود، ولی الان دیدم دو تا از وبلاگایی که دنبال میکنم حرفای دل من رو به شکل زیباتری از من گفته بودن، پس دیگه نمی نویسم... فقط اون دو تا پست رو بعلاوه یه پست قدیمی از وبلاگ لافکادیو معرفی میکنم ... درخت مهربانی را بکار - منِ تو به خاطر لبخند جاسمین - لافکادیو (پست قدیمیه ولی متناسب بود با پست بالا) بخند - TEDEXT یادمون باشه برای مهربونی کردن، منتظر اقدام دولت و نظام و حکومت نباشیم، مهربونی کردن خیلی ساده تر ازاین حرفاست... و شاید خدا منتظر باشه ما یه اپسیلون مهربونی خرج کنیم تا کرور کرور مهربونی رو سرمون بباره ... یادمون باشه اگه الان درد و رنج های دوستان و اطرافیان خودمون رو نادیده می گیریم (که در یک اعتراف تلخ باید بگم خیلی هامون به این نادیده گرفتن عادت کردیم) باید مطمئن باشیم که وقتی به مقام و منصبی هم برسیم مردم رو نادیده خواهیم گرفت ... + یه فایل صوتی کوتاه به مناسبت سالگرد شهادت حاج همت بزرگوار ... متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد.توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه

برچسب: نویسنده: مریم نظری تاريخ: جمعه 20 اسفند 1395 ساعت: 0:41

چقدر اینطور صدا زدنت را دوست دارم ... یا الهی و سیدی و مولای و مالک رقی... یا من بیده ناصیتی، یا علیما بضری و مسکنتی، یا خبیرا بفقری و فاقتی..*. تو تنها کسی هستی که هرچه بیشتر جلویت به فقر و بیچارگی ام اعتراف میکنم، آرام ترم ... آرام ترم که اعتراف کنم همه وجودم تحت فرمان و اختیار توست ... آرام ترم که اعتراف کنم من در مقابل تو به خاک افتاده ای بیش نیستم ... به خاک افتاده ای که آنقدر به درگاهت زاری می کند تا دست نوازشت را روی سرش بکشی و سرش را بر زانوی مهر بیکرانت بگذاری ... *اى خداى من اى سرور من،اى مولاى من و اختیار دارم،اى کسى که مهارم به دست اوست،اى آگاه از پریشانى و ناتوانى ام، اى داناى تهیدستى و نادارى ام.... (کمیل)

برچسب: نویسنده: مریم نظری تاريخ: جمعه 20 اسفند 1395 ساعت: 0:41

راستی گفته بودمت ، هیچ کس برای من، "تو" نمی شود؟

برچسب: نویسنده: مریم نظری تاريخ: جمعه 20 اسفند 1395 ساعت: 0:41

راستی گفته بودمت ، هر زمان که شعله نگاه تو، از پسِ سیاهی نبودنت زبانه می کشد، کوه و جنگل و گل و درخت، با قصیده های عاشقی به لب، سر بر آستان چشم های تو ،سجود می کنند...




برچسب: نویسنده: مریم نظری تاريخ: جمعه 20 اسفند 1395 ساعت: 0:41

حس خوب دیدن انیمیشن :)


برچسب: نویسنده: مریم نظری تاريخ: يکشنبه 15 اسفند 1395 ساعت: 13:52

بسم رب الغربا... نفرین بر قلمی که بار روایت این درد را به دوش میکشد. چه سخت است روایت دردی که همه میشناسندش، همانند آفتابی سوزان بر پیکری عریان. برای روایت این درد باید بشکافیاش. باید لایه لایه از هم جدا کنی زخمهای کهنه این درد را، اما کدام قلم را یارای جدا کردن میخ در از .... یا علی مددی! ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مریم نظری تاريخ: جمعه 13 اسفند 1395 ساعت: 16:53

کل بلوک را اتاق به اتاق میگردم برای شمارش تعداد افراد متقاضی کتاب که لیست را برای خرید تحویل بدهم، میرسم به اتاق ن، بعد از کلی احوالپرسی : +جالبه برام که تو کلاس رو نمیای، تو که اهل قرآنی ×اخه من از بچگی قرآن کار کردم و مقام هم دارم +خب بیا ما از تو یاد بگیریم × فیچرای کلاستو بگو + بابا فیچررر ، دورهمی فصیح خوانی و تجوید قرآن رو کار میکنیم ×آخه ما که بلد نیستیم مثلا من تازه فهمیدم ض رو باید شبیه دال تلفظ کرد کمی ته دلم لجم میگیرد از اینکه نمیخواهد قبول کند یا حتی احتمال بدهد کسی شاید بیشتر از او بلد باشد +(با خنده) خب اگه از اول سال کلاس رو اومده بودی اینو تازه نمی فهمیدی × تو باید اول سال میومدی اینا رو میگفتی +اول سال هم الف اومد و همه اینا رو توضیح داد با شک چیزهایی می گوید راجع به اینکه یادش نمی آید و اخر سر: ×به هرحال فکر نکنم بیام سرم شلوغه خیلی به این فکر میکنم که چرا فقط ایراد میگیریم و فرافکنی میکنیم... از اول بگو دلم نمیخواهد شرکت کنم. ایرادهای بنی اسرائیلی ... هیچوقت اهل مدارا کردن با ادم های خاص و طلبکار نبوده ام

برچسب: نویسنده: مریم نظری تاريخ: سه شنبه 10 اسفند 1395 ساعت: 20:33

بهش میگم از یه شرکت مهندسی مشاور زنگ زدن چند تا سوال پرسیدن و گفتن که هرچند ما نیروی با سابقه کار میخوایم ولی با توجه به رزومه تون، بعد از بررسی های بیشتر و کامل شدن رزومه ها شاید با شما تماس بگیریم برای مصاحبه حضوری. میگه فقط اینجا رو اگه رفتی مصاحبه لااقل چادر معمولی سرت کن، میگم مگه چادرم غیر معمولیه؟ میگه آره دیگه از این چادرای مامانا سرت کن، نه چادر عربی. چادر عربی دیگه اصل جنسه. الان تو شرکتای بزرگ تهران خانوما دیگه حجاب ندارن، کارفرما خیلی نمی پسنده توی شرکتش دو دستگی ایجاد بشه، راحت بهت بگم : ممکنه به خاطر چادری بودنت ردت کنه ... آهی از عمق جان میکشم ...نه به خاطر اینکه از این حرفش میترسم یا نگران میشم، چون سال هاست که با محدودیت هایی که جامعه به خاطر چادرم برای من ساخته دارم مبارزه میکنم ، بلکه به خاطر اینکه قرار نبود اینجوری بشه وضعمون ... *شاید چادر شرط لازم برای حجاب کامل نباشه، اما علاقه منه، دوست عزیزی که نعره آزادی بیان سر میدی و خودت بقیه رو به خاطرعقایدشون متهم میکنی، فرض کن چادرِ از نظر تو اشتباهِ من، آزادی بیان منه ، لااقل تو هم به من احترام بذار، من نه مشنگم، نه

برچسب: نویسنده: مریم نظری تاريخ: سه شنبه 10 اسفند 1395 ساعت: 20:33

یه روزی اگه خواستید پایان نامه بنویسید این اهنگ رو گوش کنید همزمان، خودش می نویسه اصن! متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد.توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشدبا این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد. param name="AutoStart" value="False">

برچسب: نویسنده: مریم نظری تاريخ: سه شنبه 10 اسفند 1395 ساعت: 20:33

می پرسد خواهر کوچیکه الان چه رنگی هستی؟ میگویم خاکستری..می گوید این موزیک را گوش کن، چشم هایت را ببندبرو توی یک جنگل، ساعت هفت صبح، با تلالو خورشید از بین درخت ها ، و یک چشمه زلال، چشمانم را می بندم، توی جنگل راه می روم، نور کم رمق خورشید جنگل را روشن کرده، من می دوم و فریاد میزنم، فریادهایی نامفهوم، تو هم آنجایی، دستت را می گیرم و میگویم بدو باید برویم سمت قله ی آن کوهی که پشت این درخت هاست ... پاهایم را توی آب چشمه می گذارم، نوازش جریان آب را روی پاهایم حس میکنم، آهویی را آن جا می بینم، دنبالش می دوم، فرار می کند، روی زمین دراز می کشم، به آسمان خیره می شوم که از لابلای درخت ها پیداست... به خودم که می آیم می بینم صورتم خیس شده از اشک... متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد. توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشد با این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد.

برچسب: نویسنده: مریم نظری تاريخ: سه شنبه 10 اسفند 1395 ساعت: 20:33

من پیمان بستم و پیمانه شکستم، قبول، ولی تو... تو که انیسِ بی مونسی های من بودی، تو که رفیقِ بی رفیقی هایم بودی، تو که از مادر مهربان تر بودی برای من، حق بده که باور نکنم مرا در آتش خشمت می سوزانی ... بارها و بارها این فیلم * را دیده ام، هی با خودم می گویم این مخلوق توست با این همه مهربانی... وقتی بنده تو می تواند با دشمنش مهربانی کند، تو که ارحم الراحمینی چطور می شود که دشمنت نه، بنده ات را ... می گویند باید در خوف و رجا بود، در خوف عذاب و در رجای رحمت، راستش را بگویم هرچه سعی میکنم این آیات عذابت مرا نمی ترساند، فقط یک جمله است که روزگارم را سیاه می کند، "فَهَبْنى یا اِلهى وَ سَیِّدِى وَ مَوْلاىَ وَ رَبّى صَبَرْتُ عَلى عَذابِکَ فَکَیْفَ اَصْبِرُ عَلى فِراقِکَ" **.... چه کنم اگر آن روز در گوشم زمزمه کنی : الیوم ننساکم کما نسیتم لقاء یومکم هذا ***.... پاورقی: * دفاع شهید بیضایی، شهید بزرگوار مدافع حرم، از اسیر داعشی ** اى خدا و آقا و مولا و پروردگارم،بر فرض که بر عذابت شکیبائى ورزم،ولى بر فراقت چگونه صبر کنم (دعای کمیل) *** همان گونه که دیدار امروزتان را فراموش کردید امروز شما را

برچسب: نویسنده: مریم نظری تاريخ: سه شنبه 10 اسفند 1395 ساعت: 20:33


برچسب: نویسنده: مریم نظری تاريخ: سه شنبه 10 اسفند 1395 ساعت: 20:33

متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد. توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشد با این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد. param name="AutoStart" value="False"> دریافت دانلود حلال است :)

برچسب: نویسنده: مریم نظری تاريخ: سه شنبه 10 اسفند 1395 ساعت: 20:33

واقعا به وضعیتی رسیدم که باید بگم خدایا دقیقا داری با زندگی من چیکار میکنی بگو منم در جریان باشم :))

بعد از اون همه فشاری که استاد اورد که باید قبل از عید دفاع کنی و مجبورم کرد کنکور دکترا رو بیخیال شم، دقیقا دو روز بعد از آزمون دکترا، دفاعم رو انداخت بعد از عید ... حس میکنم یه اتفاقایی داره میفته که من نمیتونم آنالیزشون کنم. به هرحال خدایا دمت گرم ... ما که راضی ایم ...

برچسب: نویسنده: مریم نظری تاريخ: سه شنبه 10 اسفند 1395 ساعت: 20:33

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مریم نظری تاريخ: سه شنبه 10 اسفند 1395 ساعت: 20:33

"گزارش اقلیت" فیلمیه که در اون سعی شده تصوری از آینده به نمایش گذاشته بشه. آینده ای که ماشینها میتونن افکار رو به صورت تصویر نشون بدن، و سیستمی طراحی شده که با استفاده از این سیستم و سه پیشگو، همه قتل ها پیش بینی میشن و قاتل ها قبل از ارتکاب قتل دستگیر و زندانی میشن... این فیلم همون حکایت های همیشگی جبر و اختیار رو برای من تداعی کرد. جالبه که بازیگر اصلی فیلم،مثل تام کروز، که در فیلم نقش جان اندرتون رو بازی میکنه، بارها این جمله رو تکرار میکنه که "هنوز میتونی انتخاب کنی" ... ژانر فیلم هم اکشن و علمی تخیلیه :) از اینجا به بعد رو اگه میخواید فیلم رو ببینید، نخونید. توی این فیلم، یه سیستم جنایت های زمانی وجود داره. این شکلی که سه تا پیشگو، توی یه اتاقی نگهداری میشن، اونا آینده رو می بینن، (البته با توجه به صحنه آخر فیلم، احتمالا میتونن آینده رو برای دایره مکانی خاصی ببینن)، سیگنال های مغری اونا برای افراد اون سیستم به تصویر کشیده میشه و اونا میرن و قاتل رو قبل از ارتکاب جرم می گیرن و زندانی میکنن. و توی فیلم این سوال مطرح میشه که آیا واقعا اون فرد اگر رها میشد اون قتل رو حتما انجام مید

برچسب: نویسنده: مریم نظری تاريخ: سه شنبه 10 اسفند 1395 ساعت: 20:33

صفحه بندی